۱۳۸۷ آبان ۲۷, دوشنبه

چند عکس از وطن و ماجرای خربوزه خوری



در کوریا خربوزه و هر میوه ی دیگر به اندازه ی برابر بسته بندی می شود. دو تا خربوزه یی را که به زحمت یک کیلو می شود، در یک بسته بندی به قیمت پنج دالر امریکایی می خرم. البته جشن خربوزه خوری را آدم نمی تواند هر روز برگزار کند. و طعم این خربوزه هم آدمی را به برگزاری این جشن چندان تشویق نمی کند. اما وطن... دو ماه پیش آنجا بودم. با برادر و دوستانم این جشن را برگزار کردیم. خربوزه هایی که حتی پوست شان هم اشتها برانگیز بودند! یک من=پنج کیلو را فروشنده ی خربوزه 50 افغانی= یک دالر می گفت. برادرم اصرار داشت که به چهل افغانی بخرد! استدلال می کرد که پنجاه افغانی برای 5 کیلو خربوزه خیلی! زیاد! است.
من که از یک سو وسوسه ی خوردن خربوزه داشتم و از سوی دیگر خربوزه های بی نور و نمک کوریایی دلزده ام کرده بودند، بی محابا، درست مثل حاتم طایی به همان قیمتی که فروشنده گفته بود، چند من را حساب کردم. برادرم ناراحت شد. من همان لحظه در دل او را به خسیسی متهم کردم. حالا پشیمانم. برای او این معامله هر روز بود و برای من یک ماجرای یک روزه... من نباید رسم آنجا را تغییر می دادم با آن که دلم برای دهقان هموطنم می سوخت که مسلماً بیشتر از کشاورز کوریایی برای خربوزه هایش زحمت کشیده بود.

هیچ نظری موجود نیست: